پرویز راجی آخرین سفیر شاه در لندن در یادداشتهای خود مینویسد: «هویدا در عین حال میتوانست بیاندازه زیرک و حیله گر باشد... و حتی گاه بیرحم شود». با توجه به این موارد، یکی از مهمترین دلایل ماندگاری طولانی هویدا در سمت نخستوزیری، توانایی وی در حذف رقبا بود که بی شباهت به سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» نیست...
امیر عباس هویدا بر خلاف نام خانوادگیاش، معماهای زیادی را پس از پایان دوران نخستوزیری خود که طولانیترین ریاست دولت در ایران می باشد، به جای گذاشت. یکی از مهمترین این معماها به طولانی بودن نخستوزیری هویدا برمی گردد؛ بنابراین نوشتار پیش رو، دلایل دوام امیر عباس هویدا را در سمت نخستوزیری به مدت سیزده سال مورد بررسی قرار خواهد داد.
آغاز نخستوزیری هویدا
امیرعباس هویدا در زمستان سال 1298 چشم به جهان گشود و فرزند یکی از رجال سرشناس بنام عینالملک بود.1هویدا پس از به اتمام رساندن تحصیلات خود، رهسپار کشور لبنان شد و در آنجا زبانهای فرانسه و عربی را آموخت. اگر چه دوست داشت تا در پاریس به تحصیل بپردازد اما بر اثر توهینی که یکی از نشریات طنز پاریس به رضاشاه کرد، روابط دو کشور تیره شده و هویدا از تحصیل در این کشور محروم میشود. در سفر به انگلیس، زبان این کشور را نیز تا حدودی فراگرفت و در سالهای پایانی دهه 30 میلادی موفق به اخذ مدرک لیسانس در رشته علوم سیاسی از دانشگاه بروکسل شد. در همین زمان، زبانهای ایتالیایی و آلمانی را نیز فراگرفت.2 او پس از بازگشت به کشور در اواخر دهه 1320، سالهای موفقی را در هیئتهای دیپلماتیک، شرکت ملی نفت ایران و حزب ایران نوین سپری کرد.
دوره نخستوزیری قبل از هویدا که حسنعلی منصور در این مقام قرار داشت، بسیار کوتاه بود. وی سلطنتطلبی تمام عیار شناخته میشد و در اول بهمن 1343 به دست یکی از اعضای «هیئت موتلفه اسلامی» که از تصمیم منصور مبنی بر اعطای امتیازات جدیدی به شرکتهای خارجی خشمگین شده بودند، به قتل رسید. پس از کشته شدن منصور، شاه بی درنگ نخستوزیری را در بهمن ماه سال 1343 به امیر عباس هویدا، از بستگان منصور و معاون دبیر کل حزب ایران نوین واگذار کرد.3
هویدا و معمای چگونگی 13 سال نخستوزیری
نگاهی به تاریخ دوران پهلوی نشانگر این امر است که اغلب کسانی که در پست نخستوزیری قرار میگرفتند به دلایل مختلف از جمله داشتن ویژگیهایی مانند جاه طلبی و قدرت طلبی به تدریج از عرصه قدرت کنار گذاشته میشدند؛ چرا که این ویژگیها به نوعی با این عقیده شاه مبنی بر این امر که همه امور بایستی تحت تسلط و کنترل وی باشد در تضاد بود. در این میان نخستوزیری امیر عباس هویدا که دوران طولانی را در تاریخ نخستوزیری ایران به خود اختصاص داده است، این پرسش را به ذهن متبادر میسازد که چه دلایلی باعث شد تا وی به مدت طولانی رئیس دولت باقی بماند و محمدرضا شاه را همراهی کند. بر این اساس میتوان دلایل طولانی بودن نخستوزیری هویدا را به شرح زیر مورد بررسی قرار داد.
1. توانایی هویدا در حذف رقبا
امیرعباس هویدا در سیزده سال نخستوزیریاش، ریاست کابینه ای متشکل از تکنوکراتها را بر عهده داشت. وی به عنوان دستیار وفادار شاه تواناییهای خود را در زمینه متعادل ساختن و یا خنثی سازی رقابتهایی که مقام او را تهدید میکرد به منصه ظهور گذاشت. یکی از مهمترین مواردی که امیر عباس هویدا در راستای حذف رقیب خود اقدام کرد، مربوط به منازعه عطاءالله خسروانی و غلامرضا نیک پی دو تن از اعضای کابینه هویدا میباشد. به نحوی که وقتی منصور به قتل رسید، شاه وظائف او را به دو قسمت تقسیم کرد، نخستوزیری را به هویدا واگذار کرد و عطاءالله خسروانی را مسئول حزب قرار داد.
عباس میلانی خود تحت عنوان «نگاهی به شاه» هویدا را «بروکراتیک فرمانبردار» نام مینهد. آنچه تحولات دوره هویدا در اختیار ما قرار میدهد، حکایت از آن دارد که دو متغیر مطیع بودن هویدا و «به قدرت رسیدن جمهوریخواهان» در آمریکا دورهای از شانس و اقبال را برای شاه رقم زد تا بتواند به آرزوهای دیرینه خود (خرید تسلیحات نظامی و افزایش قدرت نظامی) دست یابد...
هویدا که از ابتدا با خسروانی مشکل داشت و از وجود او در سمت دبیر کلی احساس خطر میکرد، تصمیم گرفت تا برای خود در حزب جای پایی پیدا کند. هویدا برای برکناری عطاءالله خسروانی از دبیرکلی حزب و اخراج او از هیئت وزیران متوسل به غلامرضا نیکپی وزیر آبادانی شد و از وی درخواست کرد تا شرایطی را در هیئت دولت فراهم کند تا بین او و خسروانی کار به مشاجره بکشد. نیکپی آمادگی خود را برای این کار اعلام داشت؛ بنابراین نیکپی در یکی از جلسات اعلام داشت که سازمانی به نام عمران شهری در وزارت کشور باید ضمیمه این وزارتخانه گردد. خسروانی به شدت عصبانی شد و وزیر کشور را به بی لیاقتی متهم کرد. کار به منازعه کشید و در همین زمان هویدا جلسه هیئت وزیران را ترک و به اتاق خودش رفت. هویدا در ظاهر موضوع را مختومه اعلام داشت اما وقتی تنها شد تلفن مخصوص آبی رنگ را برداشت و تقاضای شرفیابی به نزد شاه را اعلام نمود. وی به دفتر شاه رفت و اعلام کرد که در کابینهای که دو وزیر یکدیگر را فحش ناموسی می دهند دیگر خدمت نخواهد کرد، نقشه هویدا گرفت و شاه اعلام کرد که به جای شما باید آن دو وزیر برکنار شوند و هویدا با خوشحالی در همان شب توانست شر عطاءالله خسروانی را از سر خود کم کند.4
پرویز راجی آخرین سفیر شاه در لندن نیز در یادداشتهای خود مینویسد: «هویدا در عین حال میتوانست بیاندازه زیرک و حیله گر باشد... و حتی گاه بیرحم شود».5 با توجه به این موارد، یکی از مهم ترین دلایل ماندگاری طولانی هویدا در سمت نخستوزیری، توانایی وی در حذف رقبا بود که بی شباهت به سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» نیست.
2. همسویی هویدا با شاه و رجحان توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی
از مهمترین تمایلات محمدرضاشاه در دوران سلطنت خود، تلاش برای مدرنیزاسیون و توسعه بود. این مهم تا جایی پیش رفت که «یرواند آبراهامیان» تاریخپژوه مسائل ایران، چرایی به وقوع پیوستن انقلاب اسلامی ایران را در «توسعه ناموزون» میداند که در آن توسعه اقتصادی صورت گرفت امام توسعه سیاسی در جامعه تحت رهبری محمدرضاشاه جایی نداشت. هویدا به عنوان نخستوزیر سالهای افزایش درآمد نفتی، یاور خوبی برای شاه بود تا به آرزوی توسعه اقتصادی او کمک کند. به نحوی که هویدا نیز ضرورت مشارکت وسیع مردم را در تصمیم گیریها منکر بود. البته باید توجه داشت که او در ظاهر دلیل عدم حضور مردم را از جنبههای فرهنگی جامعه ایران میدانست. اگر چه فرهنگ برای هویدا حائز اهمیت بود و خواستار اصلاحات فرهنگی بود اما در عمل در دوران نخستوزیریاش دنبالهرو شاه بود که همواره تغییرات اقتصادی را بر تحولات سیاسی و توسعه فرهنگی رجحان مینهاد.
طرح شاه برای آینده ایران مبتنی بر رشد اقتصادی ــ و نه توسعه سیاسی و رشد اقتصادی همزمان ــ بود. در خصوص هویدا و ریشه های این «اقتصاد زدگی» باید جوانب متعددی از تجربیات و تمایلات فکری وی را مورد توجه قرار داد. اندیشه های سیاسی او در سالهای دهه دوم قرن حاضر و درست همان سالهایی که مارکسیسم و به طور ویژه روایت استالینی آن هژمون بود، شکل گرفت. اکثر مارکسیستهای آن روزگار به تأسی از استالین بر این اعتقاد بودند که اگر بتوان زیر بنای اقتصادی جامعه را دگرگون کرد، روبنای فرهنگی و سیاسی نیز به توازن زیر بنا دگرگون خواهد شد.6 بنابراین هویدا در هنگامی که به نخستوزیری رسید بسیاری از باورهای سیاسی خود را کنار گذاشت و در راستای دستیابی به توسعه اقتصادی که مورد نظر شاه بود با وی همراه و هم نظر شد.
3. سرسپردگی هویدا و تمجید وی از شاه
هنگامی که هویدا به مقام نخستوزیری رسید، محمدرضا احساس آسودگی خیال و رضایت را در خود پرورش داد؛ زیرا شخصی بر مصدر امور قرار گرفت که مطیع محض شاه و مورد طبع وی بود. این آسودگی به گونه ای بود که شاه پس از گذشت دو هفته از نخستوزیری هویدا، برای تعطیلات زمستانی به پیست اسکی سن موریتس واقع در کشور سوئیس رفت و در قصر زمستانی که برای خویش ساخته بود مشغول به خوشگذرانی شد.
هویدا به سیاق نخستوزیر پیشین (منصور) کسی نبود که بنای مخالفت با شاه را بگذارد و از برنامه خرید تسلیحات و تجهیزات توسط محمدرضا شاه جلوگیری کند. مخالفت منصور با شاه برای خرید تسلیحات نظامی از جمله دلایلی بود که شاه چندان با وی موافق نباشد و حتی از ترور وی خشنود شد. مخالفت نکردن هویدا با شاه همزمان با آغاز ریاست جمهوری جانسون در آمریکا بود و آنها در راستای خرید تسلیحات نظامی با شاه همکاری میکردند و آنها را در اختیار او قرار میدادند.7
در جای دیگر پرویز راجی در خصوص تملق گویی هویدا چنین مینویسد که: «هویدا با زیرکی خود ضعف شاه را برای شنیدن تملق و به ویژه تمایل او برای مقایسه شدن با دوگل تشخیص داد و با به بازی گرفتن این خصیصه در اخلاق شاه، بیگانگی و جدایی او را تشدید کرد».8
عباس میلانی نیز در کتاب خود تحت عنوان «نگاهی به شاه» به این مورد اشاره میکند و هویدا را «بروکراتیک فرمانبردار» نام مینهد.9 آنچه که این تحولات در اختیار ما قرار میدهد، حکایت از آن دارد که دو متغیر مطیع بودن هویدا و «به قدرت رسیدن جمهوری خواهان» در آمریکا دورهای از شانس و اقبال را برای شاه رقم زد تا بتواند به آرزوهای دیرینه خود (خرید تسلیحات نظامی و افزایش قدرت نظامی) دست یابد.
نتیجه گیری
در بررسی معمای ماندگاری هویدا میتوان به موارد گوناگونی اشاره داشت که مهمترین آنها همسویی با شاه و تعریف و تمجید فراوان از وی، توانایی هویدا در حذف رقبا حتی با توسل به حیله گری دانست. نخستوزیران قبل از هویدا در برخی موارد تمایل به استقلال رأی و بیتوجهی به اوامر شاه داشتند که با مخالفت شاه همراه میشد؛ اما هویدا اینگونه نبود و در برخورد با شاه بیچون و چرا مطیع بود.
امیرعباس هویدا نخستوزیر در سفر به همدان به همراه محافظ خود سرگرد نیلی
شماره آرشیو: 4002-11ع
پی نوشت:
1.عباس میلانی، معمای هویدا، تهران، نشر اختران، چاپ سیزدهم، 1382، صص 45- 46.
2.همان، ص 71- 83.
3.یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، ترجمه احمد گلمحمدی، محمدابراهیم فتاحی، تهران، نشر نی، 1396، چاپ بیست و پنجم، ص 541.
4.محمد اختریان، نقش امیر عباس هویدا در تحولات ایران سیاسی- اجتماعی ایران، تهران، انتشارات علمی، 1375، صص 72- 74.
5.پرویز راجی، در خدمت تخت طاووس، ترجمه حسن کامشاد، تهران، انتشارات طرح نو، 1381، ص 20.
6.عباس میلانی، معمای هویدا، تهران، نشر اختران، چاپ سیزدهم، 1382، صص 259- 261.
7.محمد اختریان، نقش امیر عباس هویدا در تحولات ایران سیاسی- اجتماعی ایران، تهران، انتشارات علمی، 1375، صص 78- 79.
8.راجی، همان، ص 21.
9.عباس میلانی، نگاهی به شاه، تورنتو، نشر پرشین سیرکل، 1392، ص 2.