عمله و اکره ایام عید!/ امسال سال چیست؟!/ جلب و جذب مغزها!/ مکتب آموزش فحش!/ کسی به حرف‌های وزیر پست اعتنا نمی‌کند!/ واردات گوشت از آفریقا و هم‌وطنان گوشت‌ندیده!/ ما ایرانی‌ها علاقه زیادی به القاب داریم!/ دولت هویدا دیگر تثبیت شده است!/ مذاکرات ایران و کنسرسیوم ناتمام مانده است!/ لایحه تأسیس سازمان بازرسی شاهنشاهی تقدیم مجلس می‌شود!/ هیئت‌رئیسه سنا تثبیت خواهند شد!/ منشی نخست‌وزیر نماینده می‌شود!/ هیئت دولت کل ایام عید تعطیل و مشغول سیاحت بود!/ کمبود گوشت تهران کماکان برقرار است!/ افرادی که عضو حزب ایران نوین شده و به مناصب بالا رسیدند!/ انتخابات انجمن شهر برگزار و حزب اکثریت پیروز خواهد شد!
۱۶ فروردین ۱۳۴۷


عمله و اکره ایام عید!

«تهران‌مصور» نوشت: عید آمد و رفت، اما هنوز عمله و اکره ایام عید دست از سر ما بر نداشته‌اند. در ایام سال اگر نامه‌ات دیر رسید، اگر بسته پستی‌ات اشتباهی رفت، اگر سفته‌های مربوط به بانک‌ها به موقع به دستت نرسید، اگر قبض آب و برق و تلفن را آن‌قدر دیر برایت آوردند که بی‌خبر از همه جا به مجازات بی‌آبی و بی‌برقی و قطع تلفن محکوم شدی، به هیچ‌کس و هیچ‌جا و هیچ مقامی نمی‌توانی شکایت کنی. اگر رفتگر محله هفته‌ها و روزها زنگ در خانه‌ات را به صدا در نیاورد و زباله‌هایت روی هم انبار شد، هیچ‌کس جوابگویت نیست، اما همین که عید می‌شود، از چند روز به تجدید سال مانده تا یک ماه بعد از آغاز آن، روزی نیست که یکی از این افراد با اهن و تلپ مقام و موقعیت خودش را به رخ تو نکشد. او در این ایام دیگر به نامه‌ها و تلگرافات و مراجعات خودش بی‌اعتنا نیست. دیگر نامه و تلگراف را از درز در به داخل نمی‌اندازد. آن‌قدر زنگ می‌زند تا در را به رویش باز کنی و بعد نامه را به دستت می‌دهد و مثل طلبکارها چشم در چشمت می‌دوزد و اگر خیلی پررویی به خرج دهی، به زبان می‌آید و عید را تبریک می‌گوید و مطالبه عیدی خودش را می‌کند.
این رسم خوبی است، اما به یک شرط که آدم واقعا از طرز کار ایام سال حضرتش رضایت داشته باشد، نه اینکه بارها در غیاب او دادش به آسمان رسیده باشد و حالا که پس از یک سال فرصت مغتنم زیارت جمال مبارکش را پیدا کرده، برای آن جزیه‌ای هم بپردازد.
خلاصه، ما که از خود عید چیزی ندیدیم، اما از عمله و اکره‌اش که هنوز هم ایام عید را حاضر نیستند طلاق بگویند، به عذاب آمده‌ایم.[1]
 

امسال سال چیست؟!

«تهران‌مصور» نوشت: راستی، غیر از اینکه امسال سال میمون است، شما خیال می‌کنید سال چیست؟
هر کس به مناسبت شغلی که دارد، سال 13۴۷ را سال وابسته و پیوسته به شغل خود می‌داند.
سازمان برنامه امسال را سال برنامه چهارم می‌داند. وزارت راه سال 13۴۷ را سال راه‌سازی لقب داده است. وزارت دارایی سال 13۴۷ را سال مالیات می‌داند. وزارت آبادانی و مسکن این سال را سال آبادانی و تأمین مسکن تلقی کرده است.
و خلاصه، همه وزارتخانه‌ها ایام سال را در هدف‌های خودشان منطبق می‌دانند. تنها وزارت جنگ است که خوشبختانه امسال را سال جنگ اعلام نکرده است، و الا دیگران همه از قبل به پیشواز رفته‌اند و سال 13۴۷ را در قالب وظایف خود ادغام کرده و مزد آن را به مردم داده‌اند…
تا اینجای قضیه هیچ‌گونه انتقادی ندارد و جای نهایت خوش‌وقتی است که واقعا اهل وظایف و علاقه‌مند به انجام آن، چنین بی‌محابا حضرات را به استقبال ایام سال فرستاده‌اند، اما جای خوشحالی بیشتر روزهای آخر سال است که مردم بر روی این وعده‌ها قضاوت نمایند و خلاصه آن وقت می‌توان تشخیص داد که سال 13۴۷ متعلق به کدام رشته بوده است.
امیدواری ما این است که واقعا امسال همان‌طور که سران قوم هر یک در قسمت مربوط به خودشان پیش‌بینی و اعلام کرده‌اند، برای همه مقرون به موفقیت باشد، ولی به عقیده شما بهتر نبود که در این زمینه‌ها وعده‌ای داده نمی‌شد و بعدها آنچه را که صورت انجام گرفته بوده، اعلام می‌کردند؟
چند سال پیش بود که گفتند دیگر زمان استعمال «فعل مضارع» پایان یافته است و بهتر است آقایان مسئولان با فعل ماضی حرف بزنند… ولی خودمانیم مثل اینکه از آینده گفتن و فعل مضارع استعمال کردن و این طور می‌شود و این چه خواهد شد، آسان‌تر است تا اینکه بگوییم چه شد و چه کارهایی صورت گرفت؟![2]
 

جلب و جذب مغزها!

«تهران‌مصور» نوشت: «مغزهای فراری را جلب کنید» این شعار هیئتی است که می‌خواهند به اروپا و آمریکا بروند و مغزهای فراری را به کشور بازگردانند. مسئله فرار مغزها از سال‌ها پیش به صورت یک مسئله جدی، نه تنها برای ما، بلکه برای بسیاری از کشورها مطرح شده است، ولی مسئله این است که این مغزها را چگونه می‌خواهند جلب کنند؟ و آیا اصولا معیار و استانداردی برای تشخیص مغز و بی‌مغز در اختیار این هیئت اعزامی هست یا نیست؟
با اصل فکر موافقیم. کما اینکه وقتی پروفسور رضا را آوردند و ریاست یک دانشگاه آبرومند را به او دادند، همه با خوشحالی و خوش‌بینی این انتصاب را تلقی کردند. اما آیا باز هم ما مغزهایی در ردیف پروفسور رضا داریم؟ این خودش یک مسئله است. و مسئله دیگر این است که در داخل کشورمان نیز مغزهایی داریم که در دسترسمان هستند، اما چون مارک خارجی ندارند، به آنها بی‌توجه هستیم.
صرف در خارج بودن و فراری و رویگردان از بازگشت به وطن، نباید معیار کار قرار گیرد، بلکه باید برای آنها که در وطن هستند و با همه پستی‌ها و بلندی‌ها ساخته و می‌سازند، ارزش بیشتری قائل شویم. مغزهای موجود در وطن هم احتیاج به برنامه جلب همکاری دارند و چه بهتر که دل اینها را جلب کنیم، شرایط کار و موقعیت آن را فراهم سازیم و بعد به سراغ فراری‌ها برویم.
راستی که خدا نکند حرفی در این مملکت رواج پیدا کند و موضوعی مسئله روز بشود! جلب مغزهای داخل، فوق‌العاده و هزینه سفر و گردش اروپا و آمریکا ندارد، اما اگر به حقیقت و اصالت کار توجه داشته باشیم، اثرات بیشتری دارد، ولی آیا به این موضوع توجه می‌شود؟![3]
 

مکتب آموزش فحش!

«تهران‌مصور» نوشت: وقتی زنگ در خانه را به صدا درآوردم، متوجه یک مقدار داد و بیداد، فحش و سروصدا شدم. طولی نکشید که خانم خانه در را باز کرد، اما قیافه ناراحت و آشفته‌اش به صورتی بود که با تمام کوششی که به خرج داد تا مرا در ماجرای خود سهیم نکند و دیدار عید را با ناراحتی توأم نسازد، میسر نشد. در برابر سؤال من که «خانم چرا ناراحت هستید؟» اشاره به پسر هفت‌ساله‌اش کرد و گفت: «از این بچه بپرسید که این فحش‌ها را از کجا یاد گرفته است».
تازه متوجه قیافه کز کرده و چهره گریه‌آلود کودک شدم که در گوشه‌ای از کریدور رو به دیوار ایستاده بود. به سراغ او رفتم دستی به سر و گوشش کشیدم و مادر و فرزند را آشتی دادم. مادر شیرینی به من تعارف کرد و بعد درد دلش باز شد که: «همه خوشحالیام به این بود که فرزندم خوب تربیت می‌شود و دهانش به فحش و بدگویی آلوده نیست، اما امروز یکباره متوجه شدم که بعد از مختصر برخورد با یکی از بچه‌های هم‌سن و سال خودش، که پسر همسایه‌مان است، آن چنان فحش‌هایی از دهانش بیرون می‌آید که مات و متحیر ماندم».
گفتم: «خانم حتما اشتباه کرده‌اید؛ بچه شما کودک مؤدبی است و تا آنجا که من به یاد دارم، اصلا فحش بلد نیست».
خانم صاحبخانه گفت: «بله، فحش بلد نبود، ولی شما از او بپرسید این فحش‌ها را از کجا یاد گرفته است».
رو به کودک کردم، او را دلداری دادم و بعد گفتم: «مامان قصد و منظوری ندارد و فقط می‌خواهد بداند واقعا از کجا فحش یاد گرفته‌ای؟»
کودک با معصومیت خاص گفت: «من نه دعوا کردم و نه فحش دادم، بلکه داشتیم تئاتر بازی می‌کردیم...»
قیافه متعجب و دهان باز خانم صاحبخانه، کودک را ناچار از توضیحات بیشتر کرد. بچه گفت: «من این چند روز تعطیل عید فرصت داشتم که نمایش‌های تلویزیون را تماشا کنم و امروز داشتم صحنه یکی از این نمایش‌ها را برای دوستم تکرار می‌کردم تا او هم یاد بگیرد و بعد نمایش‌بازی و تئاتربازی بکنیم...»
کودک با قیافه حق به جانبی اضافه کرد: «اینها را تلویزیون می‌گفت. اگر فحش بود که در تلویزیون نمی‌گفتند.» و بعد از من سؤال کرد: «مگر این طور نیست؟»
و من که بعضی از این برنامه‌های به‌اصطلاح نمایشی تلویزیون را دیده بودم، در برابر این سؤال کودک در ماندم. اگر می‌گفتم فحش هست، او بعد سؤال می‌کرد چرا در تلویزیون اجرا می‌کنند؟ و اگر می‌گفتم فحش نیست، با قیافه خانم صاحبخانه چه می‌کردم؟... این بود که گفتم: «آخر پسرجان، هرچه در تلویزیون بگویند، نباید تکرار کرد».
و بعد از خودم پرسیدم: راستی این تئاترهای تلویزیون اگر به یکدیگر فحش ندهند، چه بکنند؟ شاید تعدادی از این فحش‌ها هم که بینشان رد و بدل می‌شود، از جانب من و شمای بیننده یا تماشاچی باشد.[4]
 

کسی به حرف‌های وزیر پست اعتنا نمی‌کند!

«سپید و سیاه» نوشت: با وسعت یافتن شهرها و فرار مردم از دید و بازدید عید، کارت تبریک در زندگانی ما برای خود محلی باز کرده است. از سال آینده که تعطیل نوروزی تقلیل می‌یابد و دیگر نه امکان سفر است و نه دید و بازدید میسر خواهد بود، کارت تبریک رایج‌تر از این خواهد شد.
نخستین کارت تبریکی که امسال به دست ما رسید، روز بیستم اسفند و از آقای دکتر اقبال بود که طبق روش دیرین خود هیچ‌گاه دوستان و حتی دشمنان را فراموش نمی‌کند. بعد از آن، با وجود تقاضای وزارت پست و تلگراف که کارت‌ها را ده پانزده روز قبل از عید بفرستید، هیچ کارتی نرسید. مردم نشان دادند گوششان به این حرف‌ها بدهکار نیست. فقط دو سه روز به آخر سال مانده بود که کارت‌های تبریک سرازیر شد.
منظور از این تذکر این بود که آقای دکتر ستوده، اگر تا نوروز آینده وزیر پست و تلگراف بودند، یادشان باشد از این تقاضاها از مردم نکنند که کسی اعتنایی نمی‌کند.[5]
 

واردات گوشت از آفریقا و هم‌وطنان گوشت‌ندیده!

«سپید و سیاه» نوشت: روزنامه‌ها نوشتند که به‌زودی گوشت آفریقایی وارد تهران خواهد شد و این خبر هیچ تعجبی ندارد. بالاخره ما که برای سیر کردن شکم دو میلیون و خرده‌ای تهرانی از آسیا و اروپا و آمریکا و استرالیا گوشت خریده‌ایم، دلیلی ندارد از پنجمین قاره جهان، یعنی آفریقا، گوشت وارد نکنیم.
ولی وارد کردن گوشت از آفریقا مرا به یاد ماجرای دیگری انداخت. مدتی است یکی از همکاران گرامی ما با سر و صدای فراوان اعلام کرده که خبرنگار و عکاسش خطر آدمخواران آفریقایی و حیوانات وحشی آن سامان را به جان خریده‌اند تا برای خوانندگان خود خاطرات سفر به ارمغان بیاورند.
بگذریم از اینکه این روزها پیدا کردن آدمخوار در آفریقا از یافتن تاکسی و گوشت در تهران دشوارتر است و کاری به این نداریم که حیوانات وحشی در آن سامان آن‌قدر کمیاب شده‌اند که برای حفظ نسلشان در پارک‌های محصور و مخصوص از آنها نگه‌داری می‌کنند. آفریقای امروز، آفریقای صد سال قبل نیست. در شمالش دولت‌های معروف وجود دارند و در جنوب آن قلب عوض می‌کنند؛ بنابراین، رفتن خبرنگاران ایرانی به آفریقا خطری ندارد. اگر خطر هست، برای خبرنگارانی است که احیانا بخواهند از آن قاره به اینجا بیایند؛ زیرا به هم می‌آید که هم‌وطنان گوش‌ندیده ما هوس خوردن آنها به سرشان بزند![6]
 

ما ایرانی‌ها علاقه زیادی به القاب داریم!

«سپید و سیاه» نوشت: دیروز نامه‌ای به دستم رسید که آدرس آن «شهر صنعتی کرج» نوشته شده بود. کرج هنوز یک شهر صنعتی شمرده نمی‌شود، ولی صحبت آن هست که در آینده صنعتی شود. تا آنجا که اطلاع دارم، در هیچ جا رسم نیست در مقابل شهرها چنین عنوانی قرار دهند. فی‌المثل میلان در ایتالیا، منچستر در انگلستان و دیترویت در ایالات متحده، با آنکه صنعتی هستند، چنین لقبی ندارند.
اصولا ما ایرانی‌ها علاقه زیادی به القاب داریم: لقب برای آدم‌ها، لقب برای شهرها. همین چهل پنجاه سال قبل بود که قسم می‌خوردیم تهران دارالایمان، یزد دارالعباده، کاشان دارالمؤمنین، شیراز دارالعلم، رشت دارالمرز، بروجرد دارالسرور، کرمان دارالامان، اردبیل دارالارشاد نامیده می‌شدند و حالا که مردم باذوق کرج نخستین لقب دوران تجدد را برای شهر خود پیدا کرده‌اند، باید منتظر بود سایر شهرها هم به اقتضای روز هر چه زودتر برای خود لقبی دست‌وپا کنند.[7]
 

دولت هویدا دیگر تثبیت شده است!

«سپید و سیاه» نوشت: دولت امیرعباس هویدا، که از چند ماه قبل به مناسبت شایعات پراکنده و حتی تعیین جانشین‌های احتمالی برای وی تا حدی متزلزل بود، از اول سال جدید تثبیت گردیده است و به تمام آن شایعات خاتمه داده شده است. ناظران سیاسی عقیده دارند فرمایشات شاهنشاه در سلام نوروزی درباره ثبات دولت‌ها، وضع کابینه را تثبیت نمود. فعلا نخست‌وزیر و اعضای کابینه‌اش با خیال راحت سر کار خود باقی خواهند ماند.[8] 
 

مذاکرات ایران و کنسرسیوم ناتمام مانده است!

«سپید و سیاه» نوشت: به قرار اطلاع، مذاکرات نمایندگان کنسرسیوم نفت و مقامات ایرانی ناتمام مانده و طرفین در مورد پیشنهادهای خود نتوانسته‌اند یکدیگر را مجاب نمایند.
گفته می‌شود ممکن است تا دو ماه دیگر هیئتی از طرف کنسرسیوم به ایران وارد شود تا مجددا مذاکرات آغاز شود.
به قرار مسموع، نمایندگان ایران در مورد خواسته‌های خود ایستادگی کامل نموده‌اند.[9]   
 
  چیستی و چرایی این مذاکرات را در مطلب زیر در روزشمار 14 اسفند 1346 بخوانید:
 
  محافل نفتی جهان در انتظار مذاکرات تهران!
 
 

لایحه تأسیس سازمان بازرسی شاهنشاهی تقدیم مجلس می‌شود!

«سپید و سیاه» نوشت: در سال جدید، پس از افتتاح مجلس، دولت چند لایحه مهم تسلیم مجلس خواهد کرد.
گفته می‎‌شود اولین لایحه‌ای که به مجلس تقدیم خواهد شد، لایحه تشکیل و تأسیس سازمان بازرسی شاهنشاهی است. این لایحه از هر جهت آماده شده است.
گفته می‌شود ممکن است سازمان مزبور حداکثر تا 15 اردیبهشت‌ماه شروع به کار کند.
به قرار اطلاع، قدرت و اختیارات سازمان بازرسی شاهنشاهی فوق‌العاده زیاد است و تصمیمات این سازمان استیناف‌پذیر نیست. ریاست آن به عهده سپهبد مرتضی یزدان‌پناه خواهد بود.[10] 
 
 شاید این مطلب برای شما هم جالب باشد:
 
 نحوه رسیدگی به شکایات در سازمان بازرسی شاهنشاهی
 
 

هیئت‌رئیسه سنا تثبیت خواهند شد!

«سپید و سیاه» نوشت: به قرار اطلاع، در انتخابات هیئت‌رئیسه مجلس سنا، که روز بیست‌ودوم انجام خواهد گرفت، هیئت‌رئیسه فعلی عینا تثبیت و به همان نحو تجدید انتخاب خواهد شد.
هیئت‌رئیسه فعلی سنا از اعضای حزب اکثریت و اقلیت و منفردین تشکیل یافته؛ رئیس و نواب رئیس منفرد و بقیه عضو دو حزب هستند.[11] 
 

منشی نخست‌وزیر نماینده می‌شود!

«سپید و سیاه» نوشت: اکنون مسلم شده است که انتخابات سنای گیلان و شورای ملی در خواف و تربت حیدریه در خردادماه انجام خواهد گرفت.
برای سنای گیلان، نام سرتیپ صفاری شنیده می‌شود و برای خواف، که وکیل مستعفی آن عضو حزب ایران نوین بود، خانم صدری بزرگ‌نیا، منشی حزبی نخست‌وزیر، و برای تربت حیدریه، که در اختیار حزب مردم بود، دکتر مدرسی، قائم‌مقام حزب مردم، کاندیدا است.
برای این سه کرسی خالی، در حدود یکصد نفر پاشنه‌های خود را کشیده‌اند و هر روز به این در و آن در می‌زنند.[12] 
 

هیئت دولت کل ایام عید تعطیل و مشغول سیاحت بود!

«سپید و سیاه» نوشت: امسال هم تعطیلات نوروز عملا تا سیزده اجرا شد و حتی غالب اعضای کابینه تا روز دوازدهم در سر کار خود حاضر نبودند و ظاهرا به عنوان بازدید از شبکه‌های سازمانی خود در جنوب و شمال یا شرق و غرب کشور به سیاحت مشغول بودند.
همچنین در سال جاری، تعطیلات برای ادارات به پنج روز و برای مدارس سیزده روز و برای کودکستان‌ها و دو مجلسین بیست روز تعیین گردیده بود.[13] 
 

کمبود گوشت تهران کماکان برقرار است!

«سپید و سیاه» نوشت: کمبود گوشت تهران کماکان برقرار است و با تمام تلاشی که به عمل آمده، توفیقی در رفع این کمبود به‌دست نیامده. در سال‌های قبل معمولا در سیاه بهار گوشت دچار کمبود می‌گردید، ولی امسال از اوایل زمستان گوشت کافی در دسترس مردم نبود. به طوری که اطلاع یافته‌ایم، در بعضی از شهرستان‌ها قیمت گوشت تا دو برابر رسیده است.[14] 
 

افرادی که عضو حزب ایران نوین شده و به مناصب بالا رسیدند!

«سپید و سیاه» نوشت: در حال حاضر فقط قضات و اعضای وزارت امور خارجه از عضویت در احزاب محروم می‌باشند.
در گذشته اعضای شرکت نفت نیز نمی‌توانستند در امور سیاسی مداخله کنند، ولی از تاریخ تشکیل حزب ایران نوین عده‌ای عضو حزب شدند که کلیه آنها به مشاغل مهم سیاسی گمارده شده‌اند. از کارمندان شرکت نفت که به پیشنهاد هویدا عضو حزب شده‌اند، فقط یک نفر کار اجرایی مهم ندارد و او هم فعلا در آمریکاست. بانک مرکزی و بانک‌های دولتی هم به عضویت کارمندان خود در احزاب روی خوشی نشان نمی‌دهند.[15] 
 

انتخابات انجمن شهر برگزار و حزب اکثریت پیروز خواهد شد!

«سپید و سیاه» نوشت: مقدمات انتخابات انجمن شهر فراهم شده است و در اردیبهشت‌ماه بار دیگر مبارزه انتخاباتی برای به‌دست آوردن کرسی‌های انجمن شهر بین سه حزب آغاز خواهد شد.
ناظران سیاسی عقیده دارند در پایتخت و مراکز استان حزب اکثریت پیروز خواهد شد؛ زیراکه کلیه انجمن‌های محلی و اصناف مختلف وابستگی خود را به حزب مزبور اعلام نموده‌اند. گفته می‌شود در شهرستان‌ها منفردین و اشخاص محلی شانس زیادی برای انجمن شهر دارند.[16]
 

پی‌نوشت‌ها:
 
[1]. تهران‌مصور، ۱۶ فروردین ۱۳۴۷، ص ۴.
[2]. همان‌جا.
[3]. همان‌جا.
[4]. همان، صص ۴ و ۵۵.
[5]. سپید و سیاه، ۱۶ فروردین ۱۳۴۷، ص ۱.
[6]. همان‌جا.
[7]. همان‌جا.
[8]. همان، ص ۲.
[9]. همان‌جا.
[10]. همان‌جا.
[11]. همان‌جا.
[12]. همان‌جا.
[13]. همان‌جا.
[14]. همان‌جا.
[15]. همان‌جا.
[16]. همان‌جا.
 
https://iichs.ir/vdcjhoe8.uqeimzsffu.html
iichs.ir/vdcjhoe8.uqeimzsffu.html
نام شما
آدرس ايميل شما