سازمان مجاهدین در زمان تاسیس به نوعی پایهگذاری شد که کمکم به جای اینکه سازمان در خدمت اهداف انقلابی تعیین شده قرار بگیرد، خود سازمان به یک هدف مبدل شد که براساس آن هر نوع خروج و بیتوجهی به دستورات سازمانی ارتداد تلقی میشد.
این روزها اکران دوباره فیلم ماجرای نیمروز بر پرده سینما بحث عملکرد سازمان مجاهدین خلق(منافقین) و اقداماتی را که از همان زمان تاسیس انجام میدادند در فضای عمومی و سیاسی مطرح کرده است. در این میان برخی اعتقاد دارند پایهگذاران این سازمان افراد شریفی بودند که اعتقادات آنها اسلامی بوده اما به مرور با نفوذ افراد منحرف این سازمان از اهداف اصلی دور و به ورطه انحراف کشیده شد. از سوی دیگر، برخی دیگر نیز اعتقاد دارند این سازمان از همان ابتدا دارای گرایشهای التقاطی بوده و به مرور این گرایشها پررنگ تر شده و در نهایت خودش را به صورت تغییر موضع سال 54 و پذیرش کمونیسم به عنوان ایدئولوژی اصلی سازمان نشان داد. این نوشتار اکران فیلم نیمروز را فرصتی دانسته تا به بررسی عملکرد سازمان منافقین بپردازد.
بعد از حوداث 15 خرداد 1342 و سرکوب هرگونه فعالیت مسالمت آمیز توسط رژیم پهلوی، سه نفر از جوانانی که سابقه نزدیکی به سران نهضت آزادی داشتند، به نامهای سعید محسن، محمد حنیف نژاد و عبدالرضا نیک بین به این نتیجه رسیدند که دیگر روشهای متداول فعالیت سیاسی تاثیری بر روند تصمیمگیری رژیم نداشته و باید شیوه جدیدی برای مبارزه سیاسی اتخاذ کنند.1 اینها با توجه به عملکرد حزب توده در سالهای گذشته و به دلیل اینکه در خانواده های سنتی رشد یافته بودند، منتقد عملکرد این حزب بوده و به اقداماتی که این حزب در زمان کودتا و بعد از آن انجام داده بود، نقد جدی داشته و آن را رد میکردند. همچنین این افراد به دلیل ارتباط با شخصیتهای دانشگاهی احساس میکردند عملکرد بخش سنتی جامعه نیز برای مبارزات سیاسی مناسب نبوده و باید خودشان اقدام به تدوین برنامهای برای مبارزات سیاسی کنند.2
تدوین روش مبارزه
این مسئله باعث شد تا پایهگذاران سازمان مجاهدین خلق(نامی که بعد از دستگیریهای سال 51 بر روی آنها گذاشته شد) اقدام به ایجاد هستههای مطالعاتی برای تدوین ایدئولوژی مبارزاتی نمایند. این افراد برای تدوین ایدئولوژی انقلابی شروع به مطالعات قرآن، نهج البلاغه و تالیفات مهندس بازرگان کردند. در کنار این رویکرد، خواندن کتابهایی که ادبیات انقلابی را آموزش میداد در دستور کار قرار گرفت.3 همچنین کتابهای اقتصاد و پول (تالیف دو مارکسیت ایرانی) کارمزد و سرمایه اثر مارکس، «دولت و انقلاب» و «چه باید کرد؟» از لنین، «چگونه میتوان یک کمونیست خوب بود؟» «جنگ پارتیزانی»، از چه گوارا، و «دوزخیان زمین» از فرانتس فانون در این سازمان مطالعه میشد.4
حسین روحانی از رهبران ابتدایی سازمان معتقد است که در زمان پایه گذاری مجاهدین خلق با هیچ یک از علما و روحانیون مشورتی صورت نگرفته و در مجموع هدف سازمان ترکیبی از ارزشهای مذهبی با اندیشه های مارکسیسم بوده است. او می گوید: «ما متقاعد شدیم که اسلام واقعی با تئوری تکامل اجتماعی، جبر تاریخی و مبارزات طبقاتی سازگار و مطابق است.» همچنین آنها جزوهای در نزدیکی انقلاب منتشر کردند که رسما اعلام کردند ما به فلسفه مارکسیسم نه میگوییم اما به اندیشه اجتماعی آن بله.5
اولین کتابی که سازمان بعد از دوره مطالعاتی منتشر کرد کتاب «اقتصاد به زبان ساده» بود که در آن گرایشهای مارکسیستی به شدت دید میشد. محمدمهدی جعفری از فعالان نهضت آزادی و فردی که در آن سالها جزوات سازمان الفتح را از عربی به فارسی برای سازمان ترجمه میکرده است، میگوید «بعد از خواندن کتاب اقتصاد به زبان ساده جنبههای مارکسیستی کتاب را یادآوری کردم اما سازمان جواب داد که این کتاب کار آزمایشی است.»6
لطفالله میثمی از افراد فعال مجاهدین در آن زمان هم عنوان میکند وقتی جزوه «شناخت» را خواندم درباره اصول دیالتیک با حنیف نژاد صحبت کردم و سوال کردم فرق ما با مارکسیستها چیست؟ آنها هم این اصل را قبول دارند. او جواب داد اصل حرکت دیالتیک برای ما مذهبیها است. مارکس چه حقی دارد آن را مصادره کند.7 همچنین میثمی خاطرهای را نقل می کند که حنیف نژاد در خصوص 5 دوره تاریخی مارکسیست توضیحاتی داده و نقطه مشترک این دورهها را که انسان است بیان میکند.8
تبدیل سازمان از وسیله مبارزاتی به هدف
بهمن بازرگان اعتقاد دارد برخی از سازمانهایی که به نبرد مسلحانه میپردازند، به دلیل اینکه در آنها ایدئولوژی با سازمان گره میخورد و معمولا این ایدئولوژی به صورت مجموعه متون و روایات رسمی سازمان بیان میشود امکان خروج از سازمان در زمان بروز اختلاف وجود نخواهد داشت. در سازمان مجاهدین نیز این مسئله صادق بوده است. به طوری که سازمان بعد از مدتی خودش به تجلی ایدئولوژی مبدل گشته و مقدس میگردد.9 بهمن بازرگان درخصوص مشکلات تدوین روش مبارزاتی سازمان مجاهدین خلق میگوید: حنیف نژاد، آنگاه که بنای تفسیر رای در مذهب را گذاشت و به بسط متشبهات آنطور که فکر میکرد به صلاح انقلاب است پرداخت، هرگز گمان نمیکرد که نتایجی زیان باری مثل اولویت سازمان بر ایدئولوژی و اولویت رهبری بر سازمان منجر شود.10 در واقع او میگوید سازمان مجاهدین در زمان تاسیس به نوعی پایهگذاری شد که کمکم به جای اینکه سازمان در خدمت اهداف انقلابی تعیین شده قرار بگیرد، خود سازمان به یک هدف مبدل شد که براساس آن هر نوع خروج و بیتوجهی به دستورات سازمانی ارتداد تلقی میشد. از طرفی نحوه تدوین متون نیز به نوعی شد که هر فردی که وارد سازمان میشد هویتش از طریق متون رسمی شکل گرفته و باب تعامل با دنیای بیرون بر روی این افراد بسته میشد.
محمدمهدی جعفری از فعالان نهضت آزادی و فردی که در آن سالها جزوات سازمان الفتح را از عربی به فارسی برای سازمان ترجمه میکرده است، میگوید «بعد از خواندن کتاب اقتصاد به زبان ساده جنبههای مارکسیستی کتاب را یادآوری کردم اما سازمان جواب داد که این کتاب کار آزمایشی است.»
حسین روحانی درباره اینکه سازمان چگونه خودش به هدف تبدیل شد، میگوید: «در سازمان به مسئله تقلید از مراجع مذهبی توجهی نمیشد و طبعا خود سازمان در موارد دینی مرجع اعضا بود. به عنوان مثال در حالی که مشرکین در اسلام به افرادی که به خدا اعتقاد نداشتند تلقی میشد سازمان اعلام کرد که مشرک فردی است که سد راه خدا و تکامل شود. بر همین اساس آنها سرمایهداران را مسلمان نمیدانستند.»11 اما این گرایشهای مارکسیستی و هویتی که بر اساس سازمان شکل گرفته بود به کجا منجر شد؟ مطالعات مارکسیستی سازمان و تاثیر آن بر شکلگیری اندیشههای آنها باعث شد تا کمکم عقاید التقاطی در اندیشه آنها بیشتر نمود پیدا کند به طوری که وقتی آنها برای تایید فعالیت نزد امام در نجف میروند ایشان حاضر به تایید سازمان نمیشوند.12
همچنین پیروی و دنباله روی آنها از اندیشه مارکسیتی در آنها نوعی خود کم بینی ایجاد کرد، به طوری که زمانی که سازمان چریکهای فدایی خلق درگیری سیاهکل را به راه میاندازد، این سازمان تصمیم میگیرد برای اینکه از قافله عقب نماند، زودتر وارد فاز مسلحانه شود که نتیجه آن دستگیریهای سال 50 و ضربه به این سازمان بوده است.13 بعد از ضربه سال 50 و دستگیری رهبران اولیه سازمان که دارای گرایشهای مذهبی پررنگ تری بودهاند، در عمل سازمان به دست افرادی میافتد که از اطلاعات دینی کمتری برخوردار بوده و بیشتر تحت تاثیر مارکسیسم بودهاند. این مسئله فرصتی میشود تا افرادی مانند تقی شهرام که گرایشهای مارکسیستی در آنها قوی تر بوده است کمکم رهبری سازمان را به دست گرفته و در سال 53 مقدمات تغییر ایدئولوژی سازمان را فراهم کرده و سرانجام در سال 54 رسما اعلام کنند که اسلام را کنار گذاشته اند.14
با این حال همان طور که اشاره شد پذیرش این اندیشه که سازمان تجلی تمامیت ایدئولوژی بوده و خودش به یک هدف تبدیل شده است، موجب شد تا در زمانی که سازمان مجاهدین از اسلام دست میکشد اجازه خروج نیروهای مذهبی از سازمان را ندهد. در واقع هرچند آنها دیگر مسلمان نبودند اما این مسئله را شرک به اهداف سازمان دانسته و سدی در برابر تکامل جامعه تلقی میکردند. در چنین شرایطی طبیعی است که حکم ارتداد افرادی را که حاضر به پذیرش اطاعت از سازمان را نبودند داده و آنها را حذف کنند. بر این اساس سازمان اقدام به ترور مجید شریف واقفی میکند. همچنین روند بت سازی نیز از رهبری سازمان تداوم یافته به طوری که رجوی در همان زمان سعی میکرد در زندان از خود شخصیت کاریزما بسازد.
در نهایت بررسی روند سازمان مجاهدین خلق نشان می دهد که یکی ار بزرگترین دلایل انحراف این سازمان نفوذ اندیشه ها التقاطی و دوری از مراکز دینی و تدوین نظرات مذهبی بدون کسب مشورت با نهادهای متخصص در این زمینه بوده است، به طوری که این موضوع باعث شد تا بعد از مدتی زمینه برای پذیرش مارکسیسم و رد اسلام و همچنین مجوز اعمال خشونت بر علیه افرادی که حاضر به اطاعت از سازمان نبودند صادر شود.
محمدحنیف نژاد(بنیانگذارسازمان مجاهدین خلق)درگفت وگو با استاد سیدهادی خسروشاهی درحاشیه یکی از مراسم مذهبی درمسجد جامع نارمک تهران
پی نوشت:
1.حمید احمدی حاجیکلانی، جریان شناسی چپ در ایران، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، 1387، ص 309.
2.حمید احمدی حاجیکلانی، همان، ص310.
3.یرواند آبراهامیان، اسلام رادیکال،مجاهدین ایرانی، ترجمه فرهاد مهدوی، آلمان، نشر نیما،1386، ص 109.
4.یرواند آبراهامیان، همان، ص 110.
5.حسین روحانی، سازمان مجاهدین خلق، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی،1390، ص 27 -29.
6.هدی صابر، سه همپیمان عشق، تهران، انتشارات صمدیه، 1388، ص 109.
7.هدی صابر، همان، ص 114.
8.هدی صابر، همان، ص116.
9.بهمن بازرگان، سازمانی که بت شد، مهرنامه، تیرماه 1393، شماره36، ص 157.
10.بهمن بازرگان، همان، ص 158.
11.رسول جعفریان، جریان ها و سازمان های مذهبی سیاسی ایران، تهران، نشر علم،1392، ص 570.
12.محمد صادق کوشکی، تبار ترور، تهران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1387، ص 55.
13.محمد صادق کوشکی، همان، ص.60
14.سازمان مجاهدین خلق، پیدایی تا فرجام (1384-1344) خلاصه دوره سه جلدی، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی، ص 267. https://iichs.ir/vdcg.79trak9typr4a.html